نشونی

هر چیزی می تونه یه نشونی باشه .. بیشتر دقت کن ! راستی تو نشونی رو داری ؟

شب قدر
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸ 

مانده بودم که سینه زنی برای حضرت زهرا چه ارتباطی به شب قدر دارد !!
خدا رو شکر مربی قدیمی ام رو پیدا کردم ... چه حرف های خوبی داشت برای من .
احساس کردم باید بیشتر قدر خودم را بدانم ! بیشتر به خدایم توکل کنم ..
فکر می کنم یه چیزایی از یادم رفته بود.

یادم باشه یادم نره که من بنده و مخلوق خدام !!


کلمات کلیدی:
 
لجبازی تاریک
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸ 

هر دویمان می توانستیم چراغ را روشن کنیم ،‌همانگونه که در وضعیت های مشابه ، قبلاً هر دو پیشقدم می شدیم .
هر دویمان به کار دیگری مشغول شدیم .
هر دویمان در تاریکی ماندیم !

یادمان باشد لجبازی ما را به تاریکی رهسپار می کند .


کلمات کلیدی:
 
بازبینی
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ 

به توصیه به جای دوستان مجبور شدیم سایت های شرکت رو بازبینی کنیم . وضعیت تا حد زیادی اسف بار شده بود و ما بی خبر !
چه خوب می شود اگر گاهی به حال و هوای دلمان هم سری بزنیم .. کاش دلمان را هم بروز می کردیم .

یادم بماند دلم را آپدیت کنم ... دوست داشتن هایم را نه ، دلم را !


کلمات کلیدی:
 
یکسال بی نشونی
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ 

تقریباً یکسالی می شود که اینجا ننوشتم ...
معنی اش بی نشونی بودن نیست ..
اتفاقاً انقدر نشونی زیاد بود که هر روزش وبلاگی را پر می کرد .
شاید خدا خواست و توانستم دوباره بنویسم .


کلمات کلیدی: